این وبلاگ هک شده توسط werwolf_6466
+ نوشته شده در یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 23:2 توسط حامد | موضوع: |

+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 21:32 توسط حامد | موضوع: |

+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 21:15 توسط حامد | موضوع: |
آل پاچينو

آلفرد پاچينو در 25آوريل 1940 در محلة هارلم نيويورك به دنيا آمد. او تنها فرزند سالواتور ((Salvator و رز (Rose) پاچينو بود كه وقتي آل تنها 2 سال داشت از يكديگر جدا شدند. او از آن پس همواره مادرش زندگي ميكرد. نمايش از همان كودكي برايش جذاب بود طوري كه ديدن نمايشهاي مختلف همراه مادر، برايش سرگرمي بزرگي بود.او بازي كردن در مدرسه را با اجراي نمايشهاي بداهه براي بچهها آغاز كرد. تا اينكه در 14 سالگي تصميم گرفت به دبيرستان هنرهاي نمايشي برود ولي چون در زبان انگليسي ضعيف بود، مجبور شد خيلي زود از دبيرستان بيرون بيايد. بعد از آن براي اينكه بتواند در مدرسة بازيگري ثبت نام كند نياز يه پول داشت پس شغلهاي مختلفي را مثل كارگري و كنترل چي سينما تجربه كرد تا اينكه آن اتفاق غمانگيزي يعنی مرگ مادرش رخ داد. اين واقعه سبب شد كه او چند روزي در بيمارستان رواني بستري شود. پس از مرگ مادر او تصميم گرفت تا تمام وقت خود را صرف نمايش كند و بلاخره موفق شد در مدرسة«هربرت برگهف»زير نظر چارلز لاتن آموزش ببيند. او مهارتهايش را تقويت كرد تا اينكه توانست در نمايش«كافه سينو»نقشي را به عهده بگيردو با تلاش بسيار موفق شد وارد«اكتور استوديو»شود. و اين بار از«لی استراسبرگ»درسهاي فراواني گرفت و با بازي در نقش كوچكي، در نمايش«آياببر كراوات ميزند؟»بار ديگر خوش درخشيد. پس از يك سال كار كردن، توانست جايزه ابي(Obie) را براي نمايش«سرخ پوستي كه برانكس را ميخواهد»از آنِ خود كند. بازيش در فيلم بعدي يعني«وحشت در نيدل پارك»توجه فرانسيس فوردكوپولا را به خودجلب كرد، كسي که با وجود مخالفتهاي تهيهكننده و استوديو، او را براي نقش مايكل كورلئونه در«پدر خوانده»انتخاب كرد. بازيگران ديگري هم مثل:جك نيكلسون، كلينت ايستود و بسياري ديگر براي اين نقش كانديدا شدهبودند اما نظر كوپولا فقط روي پاچينو بود. در تمام مدت فيلمبرداري اين ترس در او وجود داشت كه هر لحظه، ممكن است كنار گذاشته شود.
نقش مايكل، بسيار ظريف و دوگانه بود كه پاچينو با بازي خودجوش و تلاش زياد به خوبي از عهده آن برآمد و با اين نقش ماندگار شد. مطمئناً كمتر كسي ميتوانست اين گونه، نقش را به سامان برساند. بازي در اين فيلم، به خصوص همبازي بودن با مارلون براندو، درس بزرگي براي تمام زندگي هنري اوبود. اين نقش نامزدي اسكار را برايش به ارمغان آورد. او با فيلم«سرپيكو»، كه تجربهاي متفاوت بود، كارش را ادامه داد. تا اينكه براي«پدرخوانده (2)»دعوت شد و باز هم براي هر دو فيلم سرپيكو و پدرخوانده(2)نامزد دريافت جايزه شد. بعد از آن در فيلم«بعدظهر نحس»بازي كرد. او حتي خود را با فيلم«مؤلف! مؤلف! »در ژانر كمدي، محك زد.
آل بدون هيچ كندي و لغزشي، راهش را براي ايجاد لحظههاي بهتر، روي پرده ادامه داد. او تنها بازيگر مردي است كه در طول سال، هم براي بهترين بازيگر نقش اول و هم براي بهترين بازيگر نقش دوم، نامزد دريافت جايزه شدهاست.
روش او در بازيگري، طرز عمل بسياري از ديگر بازيگران در طول دورانهاي مختلف بودهاست. تعدد بينظير نقشهايش او را در بين بازيگران همعصرش به يك ستاره تبديل كرده و تسلطش بر روي پرده او را در عالم سينما، پابرجا كردهاست.
فيلمها:
1971:وحشت در نيدل پارك، 1972:پدرخوانده، 1973:سرپيكو_ مترسك، 1974:پدرخوانده(2)، 1975:بعدظهر نحس، 1976:بابي ديرفيلد، 1979:و عدالت براي همه:1980:گشتزني، 1982:مؤلف! ، مؤلف! ، 1983: صورت زخمي1985:انقلاب، 1989:درياي عشق، 1990:پدرخوانده(2)-ديكتريسي 1991:فرانكي دجاني، 1992:بوي خوشزنـگلنگوي گلنراس، 1993:شيوه كارليتو، 1995:دو همجنسـمخمصه، 1996:در جستوجوي ريچارد(و كارگردان)ـتالار شهر، 1997:دني براسكوـوكيل مدافع شيطان، 1999:نفوذيـ هر يكشنبه موعود، 2002:نبردهاي نهاييـ سيمونهـ بيخوابي، 2003:عضو جديد.
جايزهها و افتخارات:
1967:جايزه«اوبي»بهترين بازيگر سال براي بازي در نمايش سرخپوستي كه برانكس را ميخواهد.
1969:جايره توني براي بهترين بازيگر نقش دوم، جايزه Theater World براي بازي در نمايش«آياببر كراوات ميزند؟»، جايزه درام دسك (Dram Desk)
1972:كانديداي دريافت اسكار بهترين بازيگر نقش دوم، جايزه جامعة منتقدان فيلم و جايزه جمع ملي نقد فيلم به عنوان بهترين بازيگر نقش دوم سال براي پدرخوانده.
1973:كانديدای دريافت اسكار، برنده جايزه BAFTA به عنوان بهترين بازيگر سال براي پدرخوانده(2)بهترين بازيگر نقش دوم براي سرپيكو
1975:كانديداي دريافت اسكار، برنده جايزه BAFTA و جايزه منتقدان لسآنجلس به عنوان بهترين بازيگر سال براي بعدظهر نحس
1977:جايزه توني براي بهترين بازيگر سال براي نمايش«آموزش اصلي پاولو هامل»
1979:كانديداي دريافت اسكار بهترين بازيگر سال براي«و عدالت براي همه»
1989:كانديداي دريافت اسكار بهترين بازيگر نقش دوم سال براي« ديك تريسي»
1992:برنده اسكار و جايزه گلدان گلوب براي فيلم«بوي خوشزن» به كانديداي دريافت اسكار بهترين بازيگر سال براي فيلم«گلن گري گلنراس»
1996:جايزه Gotham براي يك عمر خدمات فرهنگي، جايزه اتحادية كارگردانهاي آمريكا براي كارگرداني فيلم«در جستوجوي ريچارد»
1997:جايزه انجمن منتقدان بوستن به عنوان بهترين بازيگر سال براي«دني براسكو»
+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 21:10 توسط حامد | موضوع: |
تکه نان در زمستان برفی، تخته سیاه کوچه قندیل بسته و کلاغی هم آواز کبک قصه ها زیر برف را دید می زند. قحطی نان سردی فصل را فراری داده و من نان، کبک و زمستان را از این بالا دید می زنم. آری شلاق زمان در گردش است و عقربه ها چون گاو خشمگین بر سنگ فرش اعداد می گذرند و هزاران افسوس که این جفت گاو گرسنه رسیدن به گاو سرخ را به گور می برند. نگاهم را از ساعت می گیرم و باز به کوچه می نگرم و تکه نانی که چند روزی است ازمنقار کلاغی فضول افتاده است را می بینم . کنار پیاده رو ردکفش های خسته ای روی برف ها مانده و سفیدی برف را زیر سوال برده است. آری من سالهاست ردپای آدم های کوچه را می شناسم.... بگذریم پاشنه کفش پیرزن همسایه ام چند روزی است که لای برفها گم شده و تا تشییع چند نفسی را با نذر و نیاز قرض گرفته است. و امروز از بد حادثه دستی از آستین بیرون نمی آید تا سکه ای ناچیز را لای انگشتان ترک خورده اش گم کند. البته مشکل کوچه اینجاست که همه روی دست هم مانده اند و تنها گورکن است که به شکار گهواره آمده و مادران چه زود نامید می شوند؛ البته دوستی می گفت که در گهواره ای که شب خیس نشود شیطان زاد ولد می کند. در این کوچه که نان، نام آدم ها را زیر سنگینی خود له کرده، آدمکان زرد چون برگ های خزان زده تسلیم باد می شوند و مقابل چشمان کسی زانو می زنند که شعر نان را از دیوان ذهن کوچه خط زده است... من از این پنجره که سال هاست به دل مردم باز می شود خود کوچه را نیز می بینم و تنها سهم من از این قصه، دستان بی رحمی است که پاهایم را به نشان تیمار از من گرفته و در اوج حادثه، سرنوشت بدسرشت به جای خالی پاهایم پوزخند می زند و در گذر این طعنه هزاران جغد مزاحم به پرواز در می آید ..... اینجاست که مهرورزی دستانی گرم که جای زخم را بشناسد، جغدها را فراری می دهد. جالب اینجاست کسی که پاهایش نیست و قتی که از کوچه می گذرد ردپایی از خود نمی گذارد تا شاعری از کفش های خالی، شعر بالا بیاورد. بماند در پس این اتفاق شوم که اجاق مرده دلم آوار شده، از شنیدن خبر جاده ای که برای عبور می سازند خوشحال نمی شوم ولی نگران پاشنه کفش پیرزن همسایه ام می شوم. چون که من با آدم های این کوچه بزرگ شده ام و می دانم که همسایه ام روی حصیر دستی اش برای شام سفره ای می اندازد پر از حسرت، که دستان کودکی گرسنه از کاسه های خالی بالا می رود؛ و بر بلندای شبهای زمستان آدمها چه زود می خوابند، جای دوری نروم همین پیر زن شب ها در خواب من راه می رود. در این کوچه که فکر نان از دیوار ذهن آدمی بالا می رود، آن طرف پرده های سیاه از دیواره چشم پایین می آید ، و دریغ از استکانی لبخند که بشود به کسی تعارف کرد. ومن پایان قصه به دنبال کسی می گردم، که هم تکه نان و هم پنجره کسی که به کوچه خوشبختی باز می شود را به همسا یه ها نشان دهد . من بیشتر از دید چشمم نمی توانم راه بروم و از همین دید کم سو هم می بینم که وقتی شاعری از دریا می گوید باید به ساختن قایقی که جای دو تا دست برای پارو دارد اندیشید؛ ولی نه چشمان پیر زن مرا می بیند و نه کلاغ به پایان رسوایی زیر برف می اندیشد؛ انگار کلاغ ها بی خیال کبک نمی شوند، کبک هم مست راه می رود و هم زیر برف را می بیند و صد حیف از کلاغ قصه ها که بر طبل هذیان می کوبد.... بگذریم در سردی این روز یخی من تکه نانی افتاده را که به دنبال چشمانی باز می گردد می بینم.
+ نوشته شده در یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 0:45 توسط حامد | موضوع: |
+ نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 13:31 توسط حامد | موضوع: |
هفت سين هفت سين در آیین کهن ایران برای چیدن خوان نوروزی ظرف ها را به عدد هفت امشاسپند كه عبارتند از:ارديبهشت،خرداد،امرداد،شهريور،بهمن،اسپندارمذ و خودِ اهورامزدا،بر سر خوان های نوروزی مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزی،به نام هفت سينی(هفت قاب)نام گرفت و بعدها با حذف «ی» به شكل هفت سين درآمد.(در زمان ساسانيان، قاب های زيبای منقوش و گرانبهايی از جنس كائولين از چين به ايران آورده می شد به نام «چينی» و به گويش ديگر به صورت سينی و معرب «صيني» در ايران رواج يافت،و براي چيدن خوان نوروزی از همين ظرف ها استفاده می شد). *ارديبهشت(با نماد چراغ روغنی یا شمع وشمعدان که مظهر"نور و روشنایی است"). شهريور("تسلط بر نفس،نیروی شهریاری بر خویش"که با نماد فلز یا ظروف فلزی مشخص می شود،در واقع همان سکه ای که بر هفت سین می گذارند). *اسپندارمذ("مهر و فروتنی"نشانه اش میوه هایی است که بر سفره می گذارند و نیز گستردن سفره نوروز بر زمین که منشا برکت و رویش است). *خرداد("رسیدن به رسایی"آب نماد خرداد است). *امرداد("بی مرگی و جاودانگی" که نشانه اش سبزه است و سبزی و پارچه ای سبز که بر سفره سپید می گسترند). *اهورامزدا(يكي از لوازم خوان نوروزي، كتاب مقدس است و چون اين جشن ملي است، هر خانواده مي توانست كتاب مذهبي ويژه خود را بر خوان نوروزي بگذارد) ازدیگرخوراكی هايی كه بر خوان نوروزی می گذاشتند نان بود كه نمادی از بركت است. شير تازه دوشيده شده در خوان نوروزی نمادی است از غذای نوزادان گيهانی زيرا بنا بر اسطوره آفرينش،انسان، در"گهنبار همسپنتمدم"،يعنی در سيصد و شصت و پنجمين روز سال،آفريده شد. بنابراين در جشن زاديش آدميان، همانطور كه كودك نوزاد به شير نياز دارد، نوزادن گيهانی نيز به شير كه در دين ايران كهن بسيار مقدس است، نياز دارند. تخم مرغ بن مايه خوان نوروزی است و انواع سفيد و رنگين آن می بايستی خوان هفت سين را زينت بخشد. زيرا تخم و تخمه نمادی است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدميان كه تخمه و نطفه پديدار می گردد، تخم مرغ تمثيلی است از نطفه باروری كه به زودی بايد جان گيرد و زندگی يابد و زايش گيهانی انجام پذيرد. پوست تخم مرغ خود نمادی است از آسمان و طاق گيهانی. سنبل،آينه،سمنو،ماهی،سيب و انار از ديگر چيزهايی است كه خوان نوروزی به آنها مزين می شود. نوروز نه تنها قبل از دوران هخامنشیان،که،پیش از زرتشت،بهصورتيك جشنمليبرايايرانيانگرامي بودهو جشنگرفتهميشدهاست،گرچه بعد ازحملهاعراببهايرانمدتيبرگزار نمي شده اما بهدلیل شور وعشق مردمان ايرانبهپاس داشتن این آیین،باقيو برايما بهيادگار ماندهاست،امید که ما نیز این رسم نیک را با شکوه و شور و سور،جاوید نگاه داریم. "نوروز پیروز"
+ نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 13:6 توسط حامد | موضوع: |
و اما متاسفانه یکی از خبرهایی که نه تنها محافل هنری سینما را بلکه کل جامعه ایرانی را در برگرفت بحث ساخت فیلم موهن و بی خردانه ۳۰۰ یا ۳۰۰ سرباز بود. حال نمی دانیم که صداقت و عدالت تاریخ و وجدان دیگر اقوام و ملل جواب خواهند داد که ایران سرزمینی است کهن که خود مادر و منبع تاریخ زمین است و نوشته های شاهان ایرانی که بر ورودی سازمان ملل می درخشد و خودنمایی می کند آیا گواه این نیست که این فیلم جز اهداف سیاسی پلید سازندگان آن چیز خاصی ندارد . پس به مهتاب بد نگوییم اگر تب داریم. ما ایرانی هستیم و از نژاد آریایی به گواهی تاریخ با فرهنگ و تمدنی که قدمت ۲۵۰۰ ساله دارد قدمت ایران و ایرانی که به ۲۵۰۰ سال گذشته برمی گردد چطور ممکن است باریچه ی دست کشوری شود که قدمتش حتی به سن اسطوره های ایران و ایرانی نمی رسد .... همانطور که می دانیم سینما و حرفهایش تاثیر بسیار زیادی بر روی اذهان عمومی خواهد گذاشت .... ایران یکی از کشورهای فیلمساز جهان است و شاید بعد از هالیوود و بالیوود ایران رتبه ی سوم فیلمسازی را در جهان نصیب خود کرده باشد .... اما متاسفانه باید اعتراف کرد که این رتبه را نه بخاطر مضمون فیلمهایی که ایرانی را می شناساند بدست آورده بلکه بخاطر فیلمهایی که جزء گفتن معضلات جامعه ( البته با این توضیح که هدف رفع آن است ) و مشکلات ایران چیز دیگری ندارد ، بدست آورده .... کاش فیلمسازان ایرانی کمی در ساخت فیلمهایشان سیاست به خرج می دادند .... کاش قبل از اعتراض به هالیوود و فیلم موهن ۳۰۰ که با جرات دست در تاریخ هم برده و ایران و ایرانی را به بدترین شکل ممکن نشان داده ، به سینمای خودمان و گذشته اش و فیلمهای برترش نگاهی بیاندازیم .... تا بحال به این موضوع فکر کرده اید که اگر بودجه ای که برای ساخت فیلمهایی مثله سیزده گربه روی شیروانی یا...... هزینه شده را برای ساخت فیلمی تاریخی که بتواند سندی برای اثبات تاریخ ایران و ایرانیان باشد بکنند دیگر کشور نوپایی که فقط قدرت دارد به خود اجازه نمی دهد دست در تاریخ ببرد .... هر کدام از ما ایرانیان و ما آریایی ها در مقابل هویت خودمان مسئولیم .... ما از هویت خودمان دفاع می کنیم و به پا می خیزیم تا بتوانیم به آنهایی که ما آریایی ها را وحشی صفتانی بیش جلوه ندادند ثابت کنیم آریایی هستیم و به هیچ قدرتی اجازه ی تحریف در تاریخمان را نمی دهیم .... این متن اعتراضیه تقدیم به تمام آریایی هایی که می دانند و دوست دارند به همه بفهمانند که ایران و ایرانیان حتی با تلاش بسیار آنها برای از بین بردن حیثیت ایران و ایرانی باز هم ظاهر و خوی منش ایرانیان و همچنین قدرت و فرماندهی و راهبری نظامی فرماندهان ایرانی و از همه مهمتر صلح طلب بودن ایرانیان و پرهیز از غارت و تخریب و کشتار در سرزمین های تحت سلطه باز هم در تاریخ جهان ماندگار است و هرگز بازیچه ی دست آمریکایی صفتان قرار نمی گیرد .... ما همه ی ایرانیان در همه جای جهان به پا می خیزیم و در مقابل توهین و تحریف فیلم ۳۰۰ در تاریخ تمدن ۲۵۰۰ ساله ی ما از هویتمان دفاع می کنیم و می گوئیم ایران و ایرانیان هرگز و هرگز جزء بی همتایی در خوی منش - قدرت - صلح طلب بودن و حتی نوع لباسش چیزه دیگری در تاریخ بجا نگذاشته است .... سازندگان فیلم ۳۰۰ کاش کمی سعی در بالا بردن اطلاعات خود می کردند و حداقل از سنگواره ها و مقدار کمی بازمانده ی آن دوره برای ساخت فیلمشان استفاده می کردند و حداقل متوجه لباس و نوع پوشش خشایار شاه می شدند .... تاریخ ! داستانهایی که یونانیان آن زمان درباره بودن خودشان ساختند ، هر چه بود ، شنیدنش برای یونانیها دلکش بود. نویسندگان غربی نیز که مثل یونانیان آن روزگاران علاقه دارند ، که یونان را محور تمدن بشری معرفی کنند ، این داستانها را با شاخ و بال بسیار زیادی در کتابهای تاریخی می نویسند و برای اثبات آنها دلیل و شاهد عقلی میتراشند. نکته جالبی که در بسیاری از نوشتههای این مورخان غربی به چشم میخورد این است که گویا با استواری آتن در برابر ایران تمدن غربی نجات یافت. مانند اینکه دولت هخامنشی با تمدن بشری در ستیز بود و چون نتوانست با آتن کاری بکند ، تمدن آتنی از تخریب رهید تا برای بشریت باقی بماند. و از این جالبتر آنکه میبینیم عموم مورخین غربی قرن ما دولت هخامنشی را میستایند و اعتراف دارند که دولت ایران از تمدن بشری پاسداری کرد و فرهنگ خاورمیانهای در دوران هخامنشی متحول گردید و به اوج ارتقا رسید ، ولی وقتی به یاد یونان میافتند به یکباره سخنانشان عوض میشود. این دولت پاسدار تمدن بشری ، چه خطری برای تمدن یونانی داشت ، موضوعی است که باید از این خودشیفتگان پرسید و پاسخش را نزد خود آنها یافت. در سال 480 پیش از میلاد ، خشایارشاه به یونان لشکر کشید ، داستان لشکرکشی خشایارشا را داستانپردازان یونانی چنان پرداختهاند که گویا خشایارشاه تمام آسیا را بر ضد شهر آتن بسیج کرده بوده است. هرودوت برای انکه بنمایاند که آتن خیلی اهمیت و ابهت داسته ، این داستان را در کتاب هفتم تاریخش به تفصیل شگفتآور و دلانگیزی به رشته نتحریر درآورده است. او بندهای 305 و 310 کتابش را به آمار سپاهیان ایران اختصاص داده و مینویسد که شمار ناوهای خشایارشا در این جنگ افزون بر 5200 فروند بوده و افراد نیروی دریاییاش از 517 هزار نفر بیشتر بودند ، کل تعداد جنگندگان خشایارشا از نیروی زمینی و دریایی که در داستان دلکش هرودوت به جنگ آتن بسیج شده بودند بالغ بر 2 میلیون و 317 هزار نفر بود ، که یک میلیون و هفتصد هزار نفرشان افراد پیادهنظام بودند. هرودوت آنقدر در فکر بزرگ جلوه دادن لشکرکشی خشایارشا و اهمیت تراشیدن برای نیروی آتن بوده که با وجود آنکه مردی با تجربه و دقیق بوده ، فراموش کرده بوده که فکر کند چنین انبوهی از انسانها چگونه قادر بوده خواربار مورد نیازش را در سرزمین کوچکی چون کرانههای دریای ایژه و غرب آسیای صغیر تأمین کند. نبرد ترموپیل و تصرف آتن **************************************************** دوستانی که با ما هم نظرند و مخالف فیلم ۳۰۰ : برای پیوستن به این حرکت جمعی وبلاگ نویسان ، کافیست کد زیر لوگو را در تگ BODY قالب وبلاگ کپی کنید تا این لوگو در گوشه وبلاگ شما نمایش داده شود. یعنی قبل از کپی این کد را بگذارید و بعد از کپی کد را بگذارید ...
+
نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 2:53 توسط حامد
|
موضوع:
|
سال نو رو به همه ايرانيان تبريك ميگم و اميد براي ايراني جاودان و ماندگار را دارم
هفت آرزوي زندگي كه داري به نام هفت سين سينه ات اينجا بنويس؟..........
+
نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 18:7 توسط حامد
|
موضوع:
|
مقدمه: در گذشتههاي دور آرياييان به گرد آتش جمع ميشدند و با نوشيدن شيره گياه هوم (هَئومَه haoma) و با پايكوبي و هلهله و شادي به قرباني حيواني (معمولاً گاو) ميپرداختند و بخشي از آن گوشت را به آتش ميافكندند زرتشت غريوهاي مستانه و افكندن گوشت قراباني در آتش و الوده كردن آن را نفي كرد و كشتن جانوران را به رنج، و تباه كردن گوشت آن را كاري اهريمني به شمار آورد و در برابر اينها خشنودي و پايكوبي و شادماني از هستي و آفرينش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضيلت، سامان و نظم هستي ) و نيكوكارانه شمرد.مطابق قول و حدس استاد ذبیح بهروز چهارشنبه سوری جشنی است مانند بیشتر جشنهای ایرانی که با ستاره شناسی بستگی تام داشته ومبدإ همه ی حسابهای علمی تقویمی بشمار می رود. در آن روز در سال 1725 پیش از میلاد زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری جهان را نموده و کبیسه پدید آورده و تاریخ های کهن را درست و منظم کرده است؛ پس به نظر ایشان در سال 1725 پیش از میلاد،شبی که در روز آن زرتشت تاریخ را اصلاح کرده است، به یادبود آن ، همه ساله مردم ایران جشن بزرگی بر پا کرده و با آتش افروزی،شادی خود را آشکار و اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاریخ تا کنون در هیأت و یادمان چهارشنبه سوری ( شب جشن سوری) یا جشن سوری باقی و جاری مانده است. يك رشته از جشنهاي آريايي،که عمر هر کدام از آنها برابر با عمر ملت اهورایی ایران و آریاییها می باشد، از اقوام هند و ايراني و هند و اروپايي ، جشنهاي آتش يا سده ميباشد و جشنهايي است كه با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادماني آغاز و اعلام ميشد. در ايران از جمله جشنهاي باقيمانده از جشنهاي آتش و جشنهاي سده، جشن سوري و در پايان سال و يا همان چهارشنبه سوري ميباشد؛ در وهلهي نخست بايستي گفت كه گروهي چهارشنبه سوري را مستحدثات جشنهاي ايراني ميدانند و اينكه در تاريخ باستان ايران پايه و نشان و ريشهاي براي آن وجود ندارد، و عدهاي نيز آن را كاملاً آريايي و ايراني ميپندارند كه بدعتها و انحرافاتي در آن واقع شده است. آقاي هاشم رضي پژوهشگر برجسته اوستا و گاثاهاي زرتشت در كتاب گاهشماري و جشنهاي ايران باستان بدرستي اشاره ميكند كه در اواسط سدة چهارم هجري از اين جشن و چگونگي برپاي و هنگام آن بوسيله ابوجعفر نَرْشًحي مورخ سده سوم آگاهيم كه در زمان منصور بن نوح ساماني در ميانه سده چهارم هجري اين جشن برقرار بوده است و چنين آورده شده است كه «... و چون امير منصور بن نوح به مُلك نشست اندر ماهِ شواليّه سال سيصد و پنجاه به جوي موليان، فرمود تا آن سراهاي ديگر بار عمارت كردند و ... آن گاه امير سديد به سراي نشست و هنوز سال تمام نشده بود كه شب سوري چنانكه عادات قديم است، آتشي عظيم افروخته ، پـارههاي آتش به جست و سقف و سراي درگـرفت و ديگر بـاره جملهسـراي بسوخت و ...» همانطور كه ملاحظه ميشود نكاتي چند در اين سند تاريخي كه بسيار با اهميت ميباشد وجود دارد از جمله اينكه در اين سند تاريخي شب سوري ذكر شده است و از چهارشنبه سوري نامي برده نشده است دوم اينكه گفته شده برسم عادات قديم ايرانيان و اين نشان از برگزاري اين جشن قبل از تسلط اعراب و اسلام بر ايران و كهن بودن آن ميدهد و سوم اينكه آتش افروختند بطوريكه عمارت و سراي سلطان سوخته است. چهارم اينكه هنگام برگزاري آن ، كه گفته شده هنوز سال تمام نشده است. اما زمان و هنگام اجراي جشن سوري برپايه مستندات گاهشماري ، چهارشنبه نبوده است چون در تقويم و روزشماري ايرانيان، شنبه و چهارشنبه ،آدينه و جمعه وجود نداشته است و هر سال به 12 ماه تقسيم ميگشته است و هر ماه دستكم، بي كم و كاست 30 روز داشته است و هر روز هم براي خودش نامي داشته است و جهت حساب كبيسه پنج روز افزون را كه سال شمسي 365 روز كسري بود به پنج نام از عنوان گاثاها كه سرودها و نيايشها زرتشت بود ميناميدند و اين پنج روز مجموعاً پنج خمسه، پنجة دزديده و ... ميناميدند.از جمله اظهارات آقای کوروش نیکنام موبد زرتشتی را که گفته است ما زرتشتیان در کوچه آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را ( به نیّیت فریضه دینی) زشت می شماریم و این مراسم مربوط به زمان بعد از اسلام و تسلط اعراب می باشد، می تواند دلیل بر خلط و انحراف این مراسم به نام چهار شنبه سوری با شب سوری آریایی باشد. با اين مقدمه ميتوان مدعي شد كه در يكي از چند شب آخر سال ايرانيان جشن سوري را كه عادات و سنتي قديم آنان بود، با آتش افروزي همگاني بر پا ميكردند، اما چون تقسيم آنان در روزشماري بر آن پايه نبود كه ماه را به چهار هفته با نامهاي كنوني روزها بخش كنند و بخوانند لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقيقاً چنين جشني برگذار نميشده است و روزشماري كنوني بر اثر ورود اعراب به ايران باب شده است، بي گمان سالي كه اين جشن به شكلي گسترده و فراگير برقرار بود، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روزشماري و فرهنگ تازيان ، چهارشنبه نحس و نامبارك و بديمن محسوب ميشده است از آن تاريخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوري به شادماني پرداخته و به اين وسيله سعي داشتند كه نحوست چنين شب و روزي را منتفي كنند. چنانكه جاحظ نويسنده مشهور عرب در رساله المحاسن و الاضداد آورده است «الأربعاء يوم ضنك و نحس» چهارشنبه روز شوم و نحس نزد اعراب بوده است. البته در چگونگي تطبيق جشن شب سوري با چهارشنبه سوري تازي، داستانها و دلايلي را ذكر نمودهاند كه به ذكر يكي از آنها اكتفا ميشود. يكي از دلايل آن اين بوده است كه مختار سردار شيعيِ معروف عرب همان كسي كه به خونخواهي امام حسين و يارانش قيام كرد، هنگام آزاد شدن از زندان به خونخواهي شهداي كربلا قيام نموده و براي اينكه موافق و مخالف خود را از هم تمييز دهد اعلام نمود كه شيعيان بربالاي بامهاي خود آتش بيفروزند تا موافق و مخالف از هم تمييز داده شود و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه سوري آخر سال، واز آن به بعد مرسوم شد كه ايرانيان مراسم آتشافروزي را در شب چهارشنبه آخر سال برپا كنند. بيگمان فلسفه انطباق جشن سوري با چهارشنبه سوري و اينكه جشن سوري ايراني چگونه نحوست و شومي چهارشنبه سوري را از بين ميبرد، ميتواند اين باشد كه آتش در نزد ايرانيان آريايي مظهر روشني، پاكي ، طراوت ، سازندگي و تندرستي و در نهايت مظهر اهورا مزدا «خداوند» است، بيماريها ، زشتيها ، بديها و همة آفات و بلايا در عرصه تاريكي و ظلمت مظهر و نماد اهريمن ميباشند؛ به اعتقاد ايرانيان هرگاه آتش افروخته شود، بيماري ، فقر، بدبختي، ناكامي و بدي محوّ و ناپديد ميگردد چرا كه از آثار وجودي ظلمت و اهريمن هستند. پس افروختن آتش و بطوركنايه، راه يافتن روشنيِ معرفت در دل و روح است كه آثار اهريمني و نحوست و نامباركي را از ميان برميدارد به همين جهت جشن سوري پايان سال را به شبِ آخرين چهارشنبه سال منتقل كردند تا با طليعة سالنو خوشي و خرم و شادكام گردند. چنانكه از آثار فرهنگي و رسوم كهن ايرانيان برپا كردن جشن و سرور و شادي بوده است و البته اين جشن و سرور و شادي كاملاً جنبه ديني، اجتماعي و فلسفي بخود گرفته است و هدف از آن ارتقاي روح و روان و همچنين شادي تن و جسم براي تلاش، كوشش و سازندگي بيشتر بوده است. ايرانيان مردماني جشن باره بودهاند چنانكه ميتوانيم آثار آن را در كتيبههاي داريوش مشاهده نمود، كه بسيار به، شادي و شادماني ايرانيان آريايي و باورمنديهاي که جزوه آيين زرتشتي بوده، اشاره شده است واز شادي آفريدهي اهورا مزدا و سوگ، اندوه و غم آفريدهي اهريمن نام برده شده است؛ مانند: «خداي بزرگ است ، اهورا مزدا كه آسمان را آفريد، كه اين زمين را آفريد، كه مردم را آفريد، كه شادي را از براي مردم آفريد » استاد پورداود جشن پريدن از روي آتش و خواندن ترانههايي در آن خصوص را زشت ميپندارد چنانكه در كتاب آناهيتا ميگويد:« در جشن چهارشنبه سوري از روي شعله آتش جستن و ناسزاي چون سرخي تو از من و زردي من از تو گفتن، از روزگاراني است كه ديگر ايرانيان مانند نياكان خود آتش را نماينده فروغ ايزدي نميدانستند آن چنانكه در آتش افروزي جشن سده كه به گفته گروهي از پيشينيان ، پرندگان و چارپايان را به قير و نفت اندوده، و آتش ميزدند، از دوران پس از اسلام است». آقاي هاشم رضي تاريخ برگزاري جشن سوري را در ايران باستان از سه مرحله بيرون نميداند يا در شب بيست و ششم از ماه اسفند، يعني در نخستين شب از پنجة كوچك يا نخستين شب از دهشب و روز فروردگان قراردارد، يا در اولين شب پنجه بزرگ يا پنجة«وه» كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز جشن هَمَسْپتْمَدَم و آخرين گاهنبار و جشن آفرينش انسان است. يكي از واجبات و سنتهاي معمول آتش افروختن بر سر بامها و در كوي و برزن بوده است جشن دهروز فروردگان مطابق با هر جشن ديگر، با افروختن آتش و نيايشهاي ويژهاي معمول بوده است، اما علت اصلي برافروختن آتش كه نشانه شادماني، ستايش اهورا مزدا و آغاز جشن بود تا ارواح را راهنما باشد ودر روشني و فروغ اتش به خانههاي خود در آيند، البته در پشت بام در كنار آتش خوراكهاي ويژهاي نيز ميگذاشتند. جشن سوري در قدمت برابر است با اعتقاء آرياييها و به ويژه مردم ايرانزمين به فروهرها يعني ارواح پاكنیاکان. که البته بايد ريشه آن را در اوستا و گاثاهاي زردتشت پيدا كرد چنانكه در فروردين يشت پاره 49 آمده « فروهرهاي نيك تواناي پاك در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاه خود به سوي زمين فرود آيند و ده شب پي در پي از براي آگاهي يافتن از بازماندگان در اين سرا بسر برند». « آتش را ميستايم كه آفريدهي پاك اهورا مزدا ميباشد» پس تقدس آتش به دلیل آفریده شدن ان توسط اهورامزدا بوده و خودِاتش به منظور یاری و استمداد جُستن ستايش نميشده است. شب سوري بيگمان شكل درست تلفظ اين جشن «جشن سوري يا چهارشنبه سوري» است؛ در دوران ساسانيان واژه سوري فارسي، در پهلوي به گونه سوريك صفت اسـت چون سـور به معـني سـرخ و « يكِ» پسوند صفت ميباشد به معني سرخ و سرخرنگ، و شب سوري يعني شب سرخ، چرا كه عنصر اصلي اين مراسم برافروختن آتش سرخ بوده است. در اوستا كلمه سور با واژه سوئيريه يا« suirya » به معني چاشت آمده است ،که ان را در معني مهماني بزرگ گرفته و بكار برده اند؛ البته كردهاي امروزي هنوز هم به آذر(واژه اوستايي) آگِر و به شب سرخ، شَوِْ سور ميگويند و آگِرَه سوره همان آتش سُرخ و يا آذر سوئيريه اوستايي ميباشد. بسياري از مراسم كنوني كه در پايان سال يا چهارشنبه سوري باقي مانده است كنايه از اهداي نذور و فديه ارواح و فروهرها ميباشد ودر اين شب سال، به زيارت اهل قبور رفتن و نذري جهت اموات دادن و مراسم آتش افروختن بر بامها؛هنوز ميان زرتشتیان و بسياري از مردم روستاها جهت راهنمايي فروهرها مرسوم می باشد؛ اهداي آجيلِ مشكلگشا كه همان لُرْك lork يا آجيل هفت مغز زرتشتان است ،و مراسم فال كوزه و كجاوه بازي و شال اندازي و ... ميان مردم آذربايجان و ...، جاي پاي مشخصي در رسوم ايرانيان قديم دارد. لُرْك يا آجيل مشكل گشا: يكي از مراسم بسيار مورد توجه شب چهارشنبه سوري، تشريفات فراهم آوردن آجيل مشكلگشا ميباشد، اين آجيل وجهي تمثيلي دارد و هر كس كه مشكل و گرفتاري داشته باشد با تشريفاتي اين آجيل هفت مغز را تهيه و به عنوان نذر و فديه ميان ديگران پخش ميكند. فال گوشي، فال كوزه: فال كوزه و فالگوشي ايستادن نيز امروزه جاي پاي مشخصي در گذشتهها دارد بيگمان در روزگاران گذشته نه فقط دوشيزگان بلكه كليه جوانان به زير بامها در جاهاي خلوت ميايستاند به اميد اينكه در چنين ايامي كه فروهرها به زمين نزول كرده و ميان خان و مان خود وارد شدهاند آنان را به نجوا از آيندهشان آگاه سازند. چون بر آن بودند كه ارواح از آينده اطلاع دارند و امروزه اين رسم و سنت به شكل فالگوش ايستادن دوشيزگان باقي مانده است. اهداي آجيل و شيريني در شب جشن سوري : در آذربايجان رسم كجاوهاندازي و در روستاهاي نزديك تهران رسم شالاندازي از شبهاي نزديك عيد نوروز و شب چهارشنبه سوري كنايه از نياز و فديه به فروهرهاست و آن چنين است كه در اين شب جوانها جعبههاي كوچكي با كاغذهاي رنگين به شكل كجاوه ميسازند و ريسماني به آن ميبندند و بر بام خانهها ميبرند. و كجاوه را از كنار پنجرهها يا از سوراخ بالاي بام ميآويزند و صاحبخانه شيريني و خشكباري را كه قبلاً به همين منظور تهيه كرده است در كجاوه مياندازد. همچنين رسم قاشقزني در تهران و بسياري از جاهاي ايران كه شكلديگري از كجاوهاندازي است به يادگار مانده است. مراسم چهارشنبهسوري در گيلان يكي از بزرگترين و مهمترين مراسم كهن است كه همهي مردم با اعتقادي بسيار، آن شب را شب برگشت روان درگذشتگان (فروهرها) ،شب درخواست و حاجت و رسيدن به آرزوها ميدانند. آنان معتقدند كه روانهاي درگذشتگانِ نياكانشان در آن شب به خانههاي خود باز ميگردند و افراد خانه براي خوشنودي آنان و كمك خواستن از آنان براي بسياري از امور زندگاني و برآوردن نيازها، خانه و پيرامون آن را پاكيزه كرده و هفت نوع غذا آماده ميكنند. از جمله مراسم ديگر مردم گيلان برافروختن آتش در بلندترين جاي خانه، خانهتكاني، خريد آينه و اسپندِ هفترنگ و گمَج (ظرف سفالي) جستجوكردن چهارشنبه خاتون در آبها، خرس بازي، برگذاري مراسم عمو نوروز ، تفأل و فال زني، قاشق زني و ... ميباشد. شبهاهت بسيار زياد اين مراسم و سنت در اين شب از آذربايجان تا خراسان و از شمال تا جنوب ايران در هر كوي و برزني نشان از ريشه تاريخي و باستاني و اهورايي و ديني اين جشن در ميان ايرانيان باستان و آريايي دارد. در كردستان و ميان كردها، با وضوح بيشتري جشن سوري يا جشن آخر سال در همانندي با جشن سوري باستان و ايام فروردگان باقي مانده است. هماننديهاي آن به قول آقاي هاشم رضي شگفت آور و موارد آن چنين است كه مراسم در آخرين شب سال برگزار ميشود، كه جشن آخرين گاهنبار يا همستپتمدْم است كه جشن آفرينش انسان ميباشد و به نوروز مربوط نيست چون دءنای است و پيش از آغاز سال فصلي برگزار ميگردد. مراسم راز و ري و كنايت آميز با تاريك شدن آفتاب و با افروختن آتش شروع ميگردد . اين آتش را هم، در كوي و برزن ميافروزند و به گرد آن شادي و پايكوبي ميكنند. و در مرحلهي دوم به روي بامها ميافروزند كه هنوز در ميان زرتشتيان مرسوم است و در شب آخر سال سفرهي رنگيني ميگستردند با بهترين خوراكها و تشريفات، و لازم بود بوي بهترين خوراك در خانه پراكنده باشد و معتقد بودند و هستند كه روان درگذشتهگان (فَرْوَهَرها ) به خانههاي خود نزول كرده و از ديدن آن همه نعمتو فراواني و پاكيزگيِ بازماندگان شاد ميشوند و از اينكه آنان را فراموش نكرده و مراسم و آئين به جاي ميآورند در حق بازماندگان دعاي خير كرده و آنان را نيرو و بركت ميبخشند. مراسم باستاني شب سوري(چهارشنبهسوري )در بيشتر شهرها و بطور ويژه در روستاهاي ايران در سطح وسيعي برگزار ميگردد چنان كه در خراسان هنگام جشن از روي آتش پريده و اين اشعار را زمزمه مينمايند: زردي مـــا از تـو سـرخي تــو از مـــا الا به دَر ، بلا به دَر دزدو حيز از دِها به دَر مراسم و سُنّت های کهنِِ ِ به جا مانده از ایران باستان در این شب بسیارند که به اختصار نام آنها را می توان بشرح زیر برشمرد. 1. کوزه شکنی2. قاشق زنی 3. آجیل مشکل گشا4. آب پاشی 5. بر افروختن آتش6. سفره انداختن7.شال اندازی8. کجاوه اندازی9.آش نذری10.مراسم قفل« بخت» گشایی دختران11. فالگوش 12. قُلیا سودن13.رفع و دفع چشم زخم 14.کاسه زنی و دف زنی در شیراز 15. توپ مروارید در تهران زمان قاجار و ... 16.گره گشایی17.آش بیمار 18.کندر و خوشبوو ... در خاتمه باید یادآور شد که عده ای از علماو روحانیون(به ویژه ایرانی) با برگزاری چنین جشنهای که ریشه در قبل از اسلام دارد، مخالفت می نمایند و آن رابرای جامعه اسلامی!خطرناک توصیف می نمایند؛ به عنوان مثال می توان از اظهارات آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی که نسخه ای از آن به ایرنا مخابره گردیده بود (24 اسفند 82) مطالبی را خاطر نشان کرد: ((برادران و فرزندان! علی(ع) ودختران! فاطمه چنانکه می دانید امسال (1382) مراسم چهارشنبه سوری با ماه محرم و شب و روز 25محرم الحرام مقارن شده است بنابر این از عموم مسلمان مخصوصآ شیعیان انتظار می رود که تنفر خود را از مراسم و جشنها و فرهنگ خرافی (ایران باستان) جاهلییت آشکار و اعلام دارند ؛ همچنین در بخشی از بیانییّه آمده بود که چهارشنبه سوری مناسب با شأن، مقام،درک ، معرفت، مردم شریف و مسلمان ایران نمی باشد و اینها در گوشه و کنار دنیا با زنده کردن این مراسم در ایران و... به بهانه برگزاری مراسم خرافی جاهلییت باستانی سعی در ضربه زدن به اسلام(نه فرهنگ عربی حاکم!) دارند و آنهای که در چنین مراسمی شرکت می کنند از افراد نادان و نا آگاه و بی اطلاع جامعه می باشند.)) ولی بایستی یادآوری نمود که یکی از دلایل مخالفت با چنین جشنهای( جدا از دلایل سیاسی روز و زمانه) بر افروختن آتش می باشد و چنین متشبه می گردد که آنان با پریدن از روی آن و خواندن اشعاری از آتش استمداد جُسته و گویی آتش را پرستش می نمایند؛ در حالی که باید اذعان کرد که آتش خود یکی از چهار عنصر آب ،بادو خاک که همگی مخلوق اهورا مزدا بوده ، می باشد و علت مقدس بودن آن جدا از دلایل فلسفی، پاک بودن و داشتن خاصیّت پاک کنندگی و روشنی بخش بودن آن می باشد و به صراحت می توان گفت که ایمان ایرانی با آن حرارت و پرتو افکنی بیشتری پیدا خواهد کرد.چنانکه یکی از راهای ورنیرنگ(آزمایش قضایی داوری به منظور اثبات راستی و حقیقت)بوسیله ی آتش بوده است. بی گمان از تأثیر و همچنین کاربرد عناصر چهار گانه ایرانی .. و زرتشتی بر فیلسوفان یونانی بطوریکه عده ای جهان را از آب،و عده ای دیگر جهان را متشکل از آتش و انکسیمنس جهان را از هوا(باد) دانست و اعلام نمود که انگار جهان نفس( مشتقات باد) می کشد، وفلسفه ی آتش و گناه در یهود،مسیحییت و اسلام و قران نمی توان چشم پوشید؛در جای جای قران نیز از مقدس بودن آن نامی به میان آمده است بطوریکه خداوند خود را نور دانسته و حضرت موسی ذات باریتعالی را به صورت پرتوی سوزان و البته نورانی از نور و آتش ملاقات نموده است . و از آنجا که آتش نیز چون سایر مخلوقات اهورای تحت فرمان خداوند قرار دارد و نه جدا از خداوند ( چنانکه در داستان افکندن ابراهیم به آتش به فرمان الهی به گلستانی تبدیل گشت و ...) لذا دلیلی بر ترس و بدبینی با انگیزه های زود گذر سیاسی وجود نخواهد داشت./. توضیح کلمات و واژهها: 1. بر اساس عقاید زرتشتی عمر اساطیری جهان به چهار دوره سه هزار ساله مجموعآ 12000 سال تقسیم می شود. 2. گاهنبار: تقسیم سال زرتشتی به شش فصل راکه یادآور شش مرحله آفرینش می باشد، را گاهنبار می گویند.فصل= گاهنبار 3. اهورا مزدا: خدای بزرگ 4. گاه شماری : تقویم و روز شماری در ماه و سال دیًنا: واژه ی بکاررفته در اوستا به معنی دین. دین در زبان عربی از همین واژه گرفته شده است.ریشه اوستایی آن دا به معنی اندیشیدن،شناختن و آگاهی یا فتن می باشد. البته بعضی ها آن را از دای به معنی دیدن و نگریستن «شهودی» گرفته اند. اشو: لقب زرتشت ،که از جانب اهورا مزدا فقط به ایشان بخشیده شده است ؛تقریبآ به معنی حضرت و قبل از اسم زرتشت قرار می گیرد. منابع و مآخذ: 1-مجموعه قوانین زردشت یا وندیداد- دارمستتر. ترجمه دکتر موسی جوان 2- گاه شماری و جشنهای ایران باستان – نوشته و پژوهش ، هاشم رضی 3- مجله آناهید، شماره نخست، امرداد و اردیبهشت 83،مقاله ی سر کار خانم فرشته رفیع زاده(مقاله جاپ شده در آن مجله به نام چهارشنبه سوری در گیلان) 4-مبانی تاریخ اجتماعی ایران، نشر قومس،دکتر رضا شعبانی، چاپ اول سال 1379 5-آناهیتا،اثر زنده یاد ابراهیم پور داوود، به کوشش مرتضی گرجی 6. اوستا- ترجمه و پژوهش، هاشم رضی،چاپ فرنو 1383 7- خبر گذاری ایرنا_24/12/1382 و الســــــــــــلام موّفق و پیروز باشید.
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 2:22 توسط حامد
|
موضوع:
|
جشن سوری(چهار شنبه سوری) : از جمله جشن هاي
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 2:12 توسط حامد
|
موضوع:
|
چهارشنبه سوری: يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال گويند. دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند. برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد : آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس. اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند. در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد: چهارشنبه که روز بلاست باده بخور به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد. در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است: نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند. سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است). در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است. بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است. در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند. يکي از دليل ها و سندهاي ديگري که نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود. در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يک شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه " شب جمعه " مي گويند. در صورتي که آيين هاي کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و ... که بر اساس گاهشما
داریوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پیش از مبلاد درگذشت و جایش را به پسر 35 سالهاش خشایارشاه یا خشیارشا (خشئی ارشه) داد که مادرش آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا شاهزادهای تحصیلکرده ، خوشاندام و زیباروی بود. ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.
دوران داریوش و خشایارشا ، دوران آغازین شکوفایی تمدن یونان بود و یونانیان نیز میرفتند که جایگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری از نویسندگان یونانی در دهههای بعد از داریوش و خشایارشا در جستجوی راهی برای ایجاد یک هویت ویژه برای اقوام یونانی داستانهای حماسی مقاومت یونان در برابر ایران عهد داریوش و خشایارشا را ساختند و نشر دادند ، این نوشتهها بعدها برای یونانیان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و و یونان آن روزگار باشد و یونانیان و غربیان بتوانند بگویند که اگر ایران «بوده است» ، ما هم «بوده ایم».
به ابتکار خشایارشاه پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتیهای ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتیهای دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنیها و اسپارتیها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه میرفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی برجای ماندند و همگی کشته شدند. سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.



در روز شمار ايرانيان باستان هريك از سيروز ماه را نامي است كه نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست ، ايرانيان باستان در هر ماه كه نام روز با نام ماه برهم منطبق و يكي ميشدند آن را به فال نيك گرفته و آن روز را جشن ميگرفتند ، اغلب جشنهاي ايرانيان آريايي چه آنهايي كه امروز برگزار ميشوند و چه آنهايي كه فراموش شدهاند ريشه در آئين كهن زرتشتي دارد، به قول پرفسور مري بريس شادي كردن، تكليفِ دلپذيرِ ديني اين جماعت است. در كتيبههاي هخامنشي هم شادي و جشن وديعهاي الهي «اهورايي» خوانده شده است. پيوند ايرانيان آريايي قبل از اشو زرتشت با ايزدان خود نه پرپايه جهل و ترس از آنان بلكه بر اساس مهر و دوستي استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتي عطا شده به آنان به جشن (يَزَشْنْ = نيايش شادمانه) ميپرداختند و آنان بايستي با خشنودي و شادي و پايكوبي (نه غم و سوگ و گريه و زاري كه از صفات و علامات اهريمني ميباشد) و در عرصه روشنايي و آگاهي به نيايش و ستايش ايزدان ميپرداختند.
آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها «
جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري »
و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار
مانده است و در باره جشن هاي فراموش شده ي
آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و «
شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره
داشت . آتش نزد ايرانيان نماد روشني ،
پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ،
تندرستی و در پايان بارزترين نماد
خداوند در روي زمين است . مجموعه ي آيين
هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه
سوري ) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر
نوروز به سر انجام خود مي رسد . ( بهرام
فره وشي ، ص 43 ) برخي را باور اين است كه با
در نگر(نظر) آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه
بر آمده از فرهنگ تازي و سامي است ، پس «
چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي تازيان
است ، چرا كه همانگونه كه مي دانيم ، در
ايران باستان هر روزي نامي ويژه داشته
است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز
، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ،
مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش
بندي امروزين چهارهفته ايي و نام هاي
آنان به چشم نمي خورد . اما مي بينيم كه در
ميانه سده چهارم هجري ، از اين جشن و
چگونگي بر پايي و هنگام آن و نيز ديرينگي
اش سخن به ميان است . برابر اين آگاهي كه
در نسک(كتاب) تاريخ بخاراي ابوبكر محمد
بن جعفر نرشخي آمده ، در زمان منصور پسر
نوح از شاهان ساماني ، در ميانه سده
چهارم هجري ، اين جشن با شكوهي بزرگ برپا
بوده و به نام « جشن سوري» ناميده مي شده
است . چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه
و شب آن نحس و گجسته به شمار مي رفته شب
چهارشنبه ي پايان سال را با « جشن سوري »
به شادماني پرداخته و بدين گونه مي
كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و
روزي را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در
نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277
) به گجستگی(نا مبارک)چهارشنبه نزد
تازيان اشاره مي كند . منوچهري در اين روز
مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا
خوبي و بد يمني آن رها شوند . ( عبدالعظيم
رضايي ، صص 119 –118 ) اما بر پايه ي پژوهش
هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن
سوري» را مي توان در اين سه گاه باز جست :
۱. شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در
نخستين شب از پنجه ي كوچك ۲. نخستين شب
پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز
كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن
همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه) ۳.
ديدگاه سوم ، شب پايانی سال است كه
ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم» و جشن
آفرينش انسان است . ( هاشم رضي ، ص 149 ) .
افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي
رويدادهاي بزرگ و جشن هاي باستاني ،
برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده
است ، آتش افروزي و شادماني شب چهارشنبه
ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه
به خونخواهي حسين و فرزندانش قيام كرده
بود ، نسبت مي دهند : « مختار وقتي از
زندان خلاصي يافت و به خونخواهي كشتگان
كربلا قيام كرد ، براي اين كه موافق و
مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد
، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ي خود
آتش روشن كنند و اين شب مصادف با
چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد
مرسوم شد» ( محمود روح الاميني ، ص 50 ) .
واژه « سوري » پارسي به چم(معني) « سرخ »
مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره
دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني »
هم در فارسي به كار رفته است. بر پا داشتن
آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان
و زودودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده
است . در گذشته جشن هاي آتش كاملا" حالت
جادويي داشته و بسيار بدوي بوده است .
چگونگي اين جشن ، همساني و مانندگي هاي
فراواني به جشن سده دارد . ( مهرداد بهار ،
ص 233 ) استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين
جشن باستاني ، به جستار(مبحث)ويژه اي
اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم
پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي
همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و …
» از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از
ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند
آتش به شمار مي رود . ( ابراهيم پور داود ،
ص 75 ) اما به گفته يكی از دوستان به آسانی
ميتوان اين نگره را رد كرد: نخست ديدگاه
مردم ايران نسبت به آتش؛خوب يكي از جنبه
هاي تقدس آتش پاك نمودن بيماريها و دور
كردن ارواح خبيثه (به تعبير آن دوران)
بوده است؛ برای نمونه در صورت سرايت
طاعون رخت و ابزار بيمار را در آتش مي
ريختند تا از بدي ها پا ك شود؛ و ۱۰۰٪ اين
بي احترامي به آتش بشمار نمی آيد. همين
امروز هم رسم اسفند دود كردن و گرد خانه
تاب دادن رايج است(برای زدودن شر و
بيماري و چشم زخم)كه باز مانده از گذشته
است؛ هم اكنون پريدن از روي آتش هم مي
توانسته با فلسفه پاك كردن نفس صورت
گرفته باشد. دوم گذر سياوش از آتش؛ خب
بايد ببينيم سيا وش چگونه از آتش گذشته
است! فردوسي مي گويد: ســيــاوش ســيــه
را بــه تــنــدي بــتـــاخـــت
نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش
بــســاخـــت ز هــرســو زبــانــه
هــمــي بـــركـــشـــيـــد كــســي
خـــود و اســـپ ســـيـــاوش
نـــديـــد خب آتش انبوهي بوده و سياوش
هم تيز از آن گذشته است؛ و مي دانيم كه
گامهاي اسب ريخت پرش دارد؛ پس سياوش به
آرامي ونرمي از آتش نگذشته است. برخي از
آيين های جشن سوري بوته افروزي ، آب پاشي
و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ،
كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري
، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگی (
توپ مرواريد ) و … (علي بلوك باشي ، صص 63 –
57 ، بهرام فره وشي ، صص 49-44) همچنين در
جاهايی همچون شيراز ، كردستان و
آذربايگان ، آداب و آيين ويژه و كهن تري
وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر ( ع
) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه ي شيراز
است و يا سفره هاي خوراكي رنگيني كه در
كردستان و آذربايگان آماده ميشود و نيز
آيين آتش افروزي و شادماني همگاني مردم .
برخي را عقيده بر اين است كه « جشن سوري »
( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به
بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند و
بستگي دارد. البته استاد مهرداد بهار با
اين ايده ي فرجامين همداستان نيست. (
مهرداد بهار ، ص 234 ) و در پايان اميد است
که همه ي هم ميهنان گرامی با برپاداشتن
اين جشن و جشنهای ديگر ايران زمين در راه
کوشش برای پدافند(دفاع) و نگهداری از اين
آيين های کهن گام بردارند
